Meet Me In Montauk

۵۰ مطلب در مرداد ۱۳۹۷ ثبت شده است

دارم به این نتیجه میرسم که بخش بزرگی از مقام و منصب های دنیا رو آدمایی اشغال کردن که اگرچه توانایی و مهارت اون جایگاه رو ندارن، ولی در عوض حسابی سرشار از اعتماد به نفسن!

گریز آدمی از غم را پایانی نیست ..

این روزا دارم سعی میکنم این واقعیت رو که حرص و جوش خوردن کاری رو از پیش نمیبره توی مغزم فرو کنم. اینه که بعد از اینکه دوباره توی پیدا کردن کار ناکام میشم، میام خونه و شیرکاکائو درست میکنم تا با بیسکوییت مورد علاقه م بخورم و بی توجه به سیاهی های اون بیرون سریالمو تماشا کنم.
عادت دارم وقتی قراره یه تکلیف سخت رو انجام بدم و یکی توی مغزم هی بهم میگه نمیتونی از پسش بربیای رجوع کنم به گذشته. به کارهایی یه روزی غیرممکن به نظر میرسیدن ولی شد که بشن. مثلا هربار که قراره یه قطعه ای رو بزنم که برام راحت نیس خودمو پرتاب میکنم به سه چار سال پیش وقتی اولین بار ساز دستم گرفتم. وقتی که یه دینگ و دونگ ساده هم برام دست نیافتنی به نظر میرسید. به خودم میگم اون روزا گذشت، پس این روزام میگذره. دارم یاد میگیرم از ممکن یا غیرممکن بودن حرف نزنم. از صبر داشتن یا نداشتن بگم.

دیروز استاد زبانم باهام حرف زد. از اینکه چطور تا دو ترم قبل یه سر و گردن از بقیه بهتر بودم و حالا نه. از اینکه چقدر افت کردم. از دیروز دارم فکر میکنم به علتِ این افت. فکرم خیلی جاها رفت. شبیه دیگران شدن، خرگوش و لاک پشت، وقفه ی بین خوندنم و ... ولی مهم ترین چیزی که پیدا کردم این بود. اهمیت دادن به القاب بیشتر از توانایی ها. حالا که یه ترم دیگه مونده تا این دوره رو تموم کنم، تمرکزم بیشتر از یادگیری روی لقبِ فارغ التحصیله. به کیفیت توجه نمیکنم و فقط میخوام برم جلو تا برسم به ته دوره. دارم فکر میکنم خیلی جاها دچار این اشتباه شدم. خیلی جاها عنوان و لقبی رو به دست اوردم که توانایی هام پشتوانه ش نبوده. دارم فکر میکنم زندگیِ لقب محور چقدر میتونه پر زرق و برق و در عین حال توخالی باشه.

26 تیر 1397

مقایسه کردن دو چیز وقتی ممکنه که از یه جنس باشن. واسه همین خیلی عجیبه اگه از یه نفر بپرسیم «قرمه سبزی بیشتر دوست داری یا موسیقی سنتی؟»
دارم فکر میکنم دنیای ما آدم ها و اتفاقاتشونم از جنسای متفاوته. برای همینه که نباید خودمون رو با دیگران مقایسه کنیم. چون یکی از ما قرمه سبزیه و اون یکی موسیقی سنتی.

15 تیر 1397

برای من زشتی ها و نقص های دیگران منبع مهمی برای شناختن خودمه. چون تجربه بهم ثابت کرده که خیلی وقت ها زشتی هایی رو در وجود دیگران تشخیص میدیم که در خودمون هم وجود دارن ولی نمیبینیمشون. نه اینکه تظاهر به ندیدنشون کنیم. واقعا متوجه حضورشون نمیشیم. اینه که وقتی دروغ گویی، بداخلاقی، پرتوقع بودن، حسادت و ... رو توی رفتار اطرافیانم میبینم خیلی زود به خودم رجوع میکنم تا بفهمم منم درگیرشم یا نه. فکر میکنم چیزی به اسم لیوان خالی وجود نداره. همیشه یه نیمه پر هست که این روزا بیشتر از هر وقت دیگه ای نیاز دارم بهش توجه کنم. نیمه پر لیوان توی برخورد با زشتی های دیگران، راهیه که برای شناخت خودم پیش روم میذاره.

پ.ن: ویمپی، هانیا، سلنوگارد، سما و چارلی. همتون موفق باشید :)

6 تیر 1397

حکایت من شده حکایت اون خرگوشی که با لاک پشته مسابقه میده و وسط مسیر از روی غرورش میگیره میخوابه و لاک پشت ازش میزنه جلو.

3 تیر 1397

دغدغه این روزام خلاصه میشه توی پیدا کردن کار و استقلال مالی. وضع اقتصادی خانواده خوب نیس؟ از طرفشون حمایت مالی نمیشم؟ سرم منت میذارن؟ هیچ کدوم. کاملا در آسایش زندگی میکنم. در حال حاضر تنها دلیل تحت فشار بودنم تفکرات برابری خواهانه خودمه. نمیتونم از دیگران توقع داشته باشم قائل به برابری جنسیتی باشن وقتی خودم براش قدمی برندارم. نمیتونم حرف از حق و حقوقم بزنم وقتی این باباس که آفتاب نزده از خونه میزنه بیرون.


29 خرداد 1397

توی روانشناسی مفهومی داریم به اسم منطقه مجاور رشد که اشاره داره به فعالیت هایی که بچه به تنهایی نمیتونه انجامشون بده ولی با کمک یه بزرگتر از پسشون برمیاد و در نهایت این باعث یادگیری میشه.
دارم فکر میکنم ما بزرگترهام یه جور منطقه مجاور رشد داریم. کارهایی که با تلاش کم از پسشون برنمیایم ولی با تلاش زیاد چرا. شاید روندِ کندِ یادگیری و جلو رفتن خیلی هامون به خاطر اینه که خودمون رو فقط در معرض تکالیفی قرار میدیم که برامون آسونن. برای خودمون چالش ایجاد نمیکنیم و به اصطلاح پا رو از comfort zone فراتر نمیذاریم. این شاید برامون آرامش نسبی رو به همراه داشته باشه، ولی بدون شک باعث درجا زدنمون میشه. نمیشه توقع داشت به کارهای معمولی مشغول باشیم و در عین حال به چیزی بیشتر از یه آدم معمولی تبدیل بشیم.

27 خرداد 1397