۳ مطلب در آذر ۱۴۰۰ ثبت شده است

197. حتی وقتی می‌خندیم

گاهی وقت‌ها سعی می‌کنم خوب فکر کنم تا یادم بیاد دنیای قبل از افسردگی چه شکلی بود. برای توصیفش فقط یک کلمه به ذهنم میاد. سبکی. می‌دونی، شبیه قدم زدن توی هوای اردی‌بهشت می‌موند. ممکن بود که غمگین باشی یا حتی گریه کنی؛ ولی بین همه‌ی غم‌هات داشت نسیم بهاری می‌وزید. کلیدواژه‌ی افسردگی اما سنگینی‌ه. از خواب بیدار می‌شی و قبل از اینکه حتی به خودت بیای یک سنگ بزرگ روی سینه‌ته. با سنگینی راه می‌ری، با سنگینی حرف می‌زنی، با سنگینی لبخند می‌زنی. حتی می‌تونی خوش‌حال باشی. اما سبک نه. برای همینه که قبل از افسردگی رو با سبکی به یاد میارم. چون بعد از اون بارها خوش‌حال بودم. اما سبک هیچ‌وقت.

*عنوان، نام کتابی از فریبا وفی.
 

  • نظرات [ ۱ ]
    • کلمنتاین
    • جمعه ۲۶ آذر ۰۰

    196. Everyone's fighting a battle

    یک موضوعی که این روزها خیلی بهش فکر می‌کنم، اینه که انگار آدم‌ها وقتی توی زندگی‌شون کسی یا کسانی رو دارن که می‌‌تونن وقتی حالشون بده، این ناخوشی رو باهاشون به اشتراک بذارن، دیگه چندان، تلاش برای بهتر کردن حالشون به تنهایی رو یک گزینه در نظر نمی‌گیرن. شاید چون این کار سخت‌تریه. من مشکلی با به اشتراک‌گذاری غم‌ها ندارم. چیزی که دوستش ندارم، در حاشیه قرار گرفتن مسئولیتیه که ما در قبال خودمون داریم. اینکه پذیرفتن این مسئولیت، اولین گزینه‌ی ما نباشه. اینکه بدون اینکه تلاشی کرده باشیم تا خودمون مسئله رو حل کنیم، اون رو با بقیه تقسیم کنیم. ولی خب می‌دونی؟ اولا، این چیزی نیست که بشه به راحتی با آدم‌ها مطرحش کرد. همین الان هم، من باید نگران این باشم که اون چند نفری که این‌جا رو می‌خونن و برام مهمن، دیگه از ناراحتی‌هاشون باهام حرف نزنن. دوما، من نمی‌تونم از دیدگاهی که دارم مطمئن باشم چون به نظر میاد تفاوت‌های فردی توش خیلی دخیله. مثلا سارا، وقتی آدم‌ها حال بدشون رو باهاش به اشتراک می‌ذارن انرژی روانی زیادی رو وسط نمی‌ذاره و انگار که خیلی با این موضوع راحته. من برعکسم. خیلی وقت‌ها حال بد دیگران به شدت روم اثر می‌ذاره. هرچند، این معنیش این نیست که ترجیح می‌دم دوست‌هام چیزی رو که به تنهایی نتونستن حل کنن بهم نگن. این حتی برام سخت‌تره. می‌بینی؟ موضوع همینه که راه‌حل اول تو چیه؟ 

    من خوشحال می‌شم اگر بهم بگید شما رویکردتون در مواجهه با ناراحتی‌هاتون چیه، یا اینکه شریک شدن توی غم‌های بقیه چه اثری روتون می‌ذاره، و مهم‌تر از همه اینکه، اگر دوستی بهتون بگه نظری مشابه به من داره،  بعد از اون راحت هستید که توی لحظه‌های سخت زندگی‌تون سراغش برید یا نه.

     

  • نظرات [ ۱۱ ]
    • کلمنتاین
    • يكشنبه ۷ آذر ۰۰

    195. بیست و شش

    دقیقا یادم نیست کِی، اما یک جایی حدود دو سه سال پیش، من یک تلاش شکست‌خورده برای یادگیری زبان فرانسوی داشتم. وقتی که تا نحوه‌ی معرفیِ خودم پیش رفتم و همون‌جا، با دیدنِ املای عجیب و غریب کلمات توی این زبان، به خیال خودم برای همیشه، کنارش گذاشتم. بعد از اون هم تقریبا هر کسی  فهمید دارم ترکی یاد می‌گیرم یک سوال داشت: آخه چرا فرانسوی نه؟ و من هم یک جواب داشتم: دوستش ندارم.
    چند ماه پیش اما یک روز حین گشت زدن توی یوتیوب، ورق برگشت. چشمم خورد به یک موزیک ویدئوی فرانسوی و گوش دادن بهش همانا و افتادن مهر این زبان به دلم همانا. این شد که شروع کردم؛ به امید اینکه یک روز، اون‌قدر خوب بشم که بتونم باهاش هم‌خوانی کنم. حالا امشب، از اون‌جایی که من یک انسان به شدت علاقه‌مند به ثبت و بررسی مسیر یادگیری و پیشرفت‌ام، تصمیم گرفتم تا کلماتی رو که از توی متن این آهنگ بلدم بنویسم و هر چند وقت یک بار بهش برگردم و چیزهای جدیدی که یاد گرفتم رو اضافه کنم و این‌قدر ادامه بدم تا اینکه یک روز هیچ واژه‌ای توی این آهنگ نباشه که معنیش رو ندونم (:
     

  • نظرات [ ۴ ]
    • کلمنتاین
    • جمعه ۵ آذر ۰۰